زکلغتنامه دهخدازک . [ زَک ک ] (ع ص ) لاغر. نزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهزول . لاغر. نزار. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
زکلغتنامه دهخدازک . [ زَک ک ](ع مص ) تنگاتنگ رفتن یا جهت سستی و ناتوانی کوتاه گام رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دویدن . || شتاب رفتن دج
زکلغتنامه دهخدازک . [ زُک ک ] (ع اِ) چوزه ٔ فاخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوجه ٔ فاخته . (از اقرب الموارد).
زکاءلغتنامه دهخدازکاء. [ زُ ] (ع مص ) (از «زک ء») زُکَاءْ. مرد بسیارسیم و توانگر و زودنقد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
زکیکلغتنامه دهخدازکیک . [ زَ ] (ع مص ) زک و زکاً و زکیکاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تنگاتنگ رفتن یا جهت سستی و ناتوانی . || شتاب رفتن دجاجة و دراجة. || پر کردن مشک را. (آن
زکلغتنامه دهخدازک . [ زَک ک ] (ع ص ) لاغر. نزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهزول . لاغر. نزار. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
زکلغتنامه دهخدازک . [ زَک ک ](ع مص ) تنگاتنگ رفتن یا جهت سستی و ناتوانی کوتاه گام رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دویدن . || شتاب رفتن دج
زکلغتنامه دهخدازک . [ زُک ک ] (ع اِ) چوزه ٔ فاخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوجه ٔ فاخته . (از اقرب الموارد).