جلوفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، روبرو، رویاروی، مقابل ۲. قبال، قدام ۳. پیش، نزد ۴. لگام، عنان ≠ پشت، خلف، دبر
جلودیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, ahead, ante-, along, fore, fore-, forward, front, head, foreground, on, pre-, pro-, up , obverse, forth, first
جلولغتنامه دهخداجلو. [ ج َ ] (ص ) مردم شوخ و شنگ را گویند. (برهان ). مردم شوخ و شنگ و چالاک و بدخو. (ناظم الاطباء). || (اِ) مطلق سیخ کباب چه اگر از چوب باشد جلو چوب و اگر از آه