بخاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. دستگاهحرارتزا، اجاقدیواری، شومینه ≠ پنکه، کولر ۲. مربوط به بخار ۳. بخارایی، منسوب به بخارا
بخاریلغتنامه دهخدابخاری . [ ب ُ ] (اِخ ) احمد... از اکابر مشایخ نقشبندیه بود و مال و املاک و عیال و اولاد خود را که در بخارا داشته ترک گفت و برای دیدار شیخ الهی به روم رحلت کرد و
بخاریلغتنامه دهخدابخاری . [ ب ُ ] (اِ مرکب ) آن جای که در دیوار اطاق تعبیه کنند سوختن چوب و امثال آن را برای گرم شدن .اجاقی که در ازارء و یا در گوشه ٔ اطاق سازند و دودکش آن را در
بخاری پاک کنلغتنامه دهخدابخاری پاک کن . [ ب ُ ک ُ ] (نف مرکب ) که بخاری را پاک کند. که دوده های بخاری را بزداید. پاک کننده ٔ بخاری . || (اِ مرکب ) چوب یاریسمانی که تکه ای پارچه یا سیم ن
بخاری سازلغتنامه دهخدابخاری ساز. [ ب ُ ] (نف مرکب ) که بخاری سازد. سازنده ٔ بخاری . آنکه با حلبی یا آهن بخاری سازد.