بایرفرهنگ مترادف و متضاد۱. کویر، لمیزرع، موات، نامزروع، هامون ۲. خراب، نامسکون، ویران، ویرانه ≠ آباد، دایر، معمور
بایرلغتنامه دهخدابایر. [ ی ِ ] (ع ، ص ) زمین خراب نامزروع . (از منتهی الارب ). بائرة یا بائر.مقابل آباد. مقابل دایر. لم یزرع . غیر مزروع . نامزروع و تأنیث آن بائرة است . (آنندر
سبخلغتنامه دهخداسبخ . [ س َ ب َ ] (ع مص ) سبخ زمین ؛ بایر بودن آن . آباد نبودن زمین . (از اقرب الموارد).
ویرانیلغتنامه دهخداویرانی . (حامص ) حالت و چگونگی ویران . خرابی . بایر بودن . نامسکون بودن . ویران بودن : آنکه را خیمه به صحرای قناعت زده اندگر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست . سع
دایرلغتنامه دهخدادایر. [ ی ِ ] (ع ص ) دائر. گردان . گردنده . گردگرد. گردگردان .- عدد دایر ؛ عدد پنج است و از آنرو آنرا دایر گویند که هر چند او را در اعداد ضرب کنند همان پنج بصور
نامعموریلغتنامه دهخدانامعموری . [ م َ ] (حامص مرکب ) معمور و آبادنبودن . ویرانی . خرابی . خراب و بایر و متروک بودن .
پیردرویشلغتنامه دهخداپیردرویش . [ دَرْ ] (اِخ ) امیر... هزاراسپی . وی و برادرش امیرعلی که بصفت شجاعت و سخاوت موصوف و معروف بودند از جانب میرزا ابوالقاسم بایر حکومت قندز و بقلان یافت