سرگرمیentertainmentواژههای مصوب فرهنگستانبرنامههای سرگرمکننده، مانند نمایش فیلم و بازی و غیره، که در طول سفر برای مسافران و مهمانان تدارک دیده میشود
طغیان همراهبَریentrainment floodingواژههای مصوب فرهنگستانطغیان ناشی از همراهبری افراطی قطرههای مایع
همراهبَریentrainment, carryover1واژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن مایع چنان بهشدت میجوشد که قطرههای مایع همراه با بخار آب از آن خارج میشود
تفریحدیکشنری فارسی به انگلیسیamusement, delectation, disport, enjoyment, entertainment, fun, pastime, pleasure, recreation, relaxation