واشدهلغتنامه دهخداواشده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) بازشده . شکفته . || جدا شده از... رجوع به واشدن شود.
جابه جاشدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که از جا دررفته.۲. چیزی یا کسی که از جای خود تکان خورده.
رسواشدهلغتنامه دهخدارسواشده . [ رُس ْ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) فاش شده . بر سر زبانها افتاده . ظاهر و آشکار شده . از پرده بدشده : ای غمت مادر رسواشده را سوخته دل از دل مادر تو سو
پرخاشگری جابهجاشدهdisplaced aggressionواژههای مصوب فرهنگستانتغییر جهت خصومت از منبع ناکامی یا خشم بهسوی خویش یا یک فرد یا موضوع دیگر
پوست واشدهلغتنامه دهخداپوست واشده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) پوست برکنده شده . از پوست برآمده . پوست به یک سوی شده . پوست بازشده .