کشت پیوستهcontinuous cultureواژههای مصوب فرهنگستانکشتی که در آن محیط مایع بهطور پیوسته تجدید میشود متـ . کشت جاری continuous-flow culture
کشتلغتنامه دهخداکشت . [ ک َ ] (ص ) هرچیز بسیار خشک و شکننده و زشت و بدترکیب و بدشکل . || (اِ) یک نوع علف سرخ رنگ که بر روی زمین گسترده شده و می پیچد. || نمک . || (ص ) نمکین . (
کشتلغتنامه دهخداکشت . [ ک ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) مصدر مخفف کشتن . عمل کشتن . قتل : به آواز گفت ای بد کینه جوی چرا کشت خواهی نیا را بگوی . فردوسی .- امثال : کشت او واجب نشده است
میزان رقیقسازیdilution rateواژههای مصوب فرهنگستاندر کشت پیوسته، میزان محیط کشتی که به ظرف کشت وارد یا از آن خارج میشود
سبزه درسبزهلغتنامه دهخداسبزه درسبزه . [ س َ زَ / زِ دَ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) نام لحن نهم باشد از سی لحن باربد. (برهان ) (آنندراج ). یکی از سی لحن باربد : چو بانگ سبزه درسبزه کشیدی ز