کایدانلغتنامه دهخداکایدان . (اِخ ) دهی است از بخش عقیلی شهرستان شوشتر که دارای 500 تن سکنه ، آب آن از کارون و محصول عمده اش غله و برنج است . ساکنان از طایفه ٔ بختیاری هستند. (از ف
کاردانفرهنگ مترادف و متضادآزموده، استاد، باکیاست، بصیر، حاذق، خبره، خبیر، سیاستمدار، قابل، کارآ، کارآزموده، کارآمد، کاربر، کارشناس، ماهر، متخصص، مجرب، مدبر، مطلع ≠ بیتجربه
کاردانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمودگی، استادی، بصیرت، تخصص، حذاقت، خبرگی، کارآیی، کارآزمودگی، مهارت، وقوف ۲. فوقدیپلم ≠ بیتجربگی
کاردانیدیکشنری فارسی به انگلیسیadeptness, competence, diplomacy, expertise, industry, savoir-faire, technique