چژلغتنامه دهخداچژ. [ چ ُ ] (اِ) چژه . (ناظم الاطباء). تیغه ای که در آن بند شلوار و زیر جامه را داخل کرده بکمر میبندند. (ناظم الاطباء). رجوع به چژه شود.
چجنکلغتنامه دهخداچجنک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از مزارع بلوک زیرخان نیشابور است که در هفت فرسخی شهر واقع شده و زراعتش از آب رودخانه مشروب میشود. هوایش در زمستان س
چجنکلغتنامه دهخداچجنک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از مزارع بلوک زیرخان نیشابور است که در هفت فرسخی شهر واقع شده و زراعتش از آب رودخانه مشروب میشود. هوایش در زمستان س
چهارشاخفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهوسیلهای با دستۀ بلند و چنگال فلزی برای باد دادن خرمن کوبیدهشده؛ غلهبرافشان؛ انگشته؛ هسک؛ چک؛ چج؛ هید؛ افشون؛ بواشه.
چتالجهلغتنامه دهخداچتالجه . [ چ ِ ج َ ] (اِخ ) قصبه ای است واقع در «بستالیا» که نام دیگرش «فرساله » است . این قصبه در 40هزارگزی جنوب غربی «ینی شهر» و 60هزارگزی جنوب شرقی «ترحاله »