میمنلغتنامه دهخدامیمن . [ م ُ ی َم ْ م َ ] (ع ص ) آن که بیارد برکت و افزایش را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه برکت و افزایش می آورد. (ناظم الاطباء).
میمندیلغتنامه دهخدامیمندی . [ م َ م َ / م ِ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به میمند. از مردم میمند. رجوع به میمند شود.
میمنت داشتنلغتنامه دهخدامیمنت داشتن . [ م َ / م ِ م َ ن َ ت َ ] (مص مرکب ) شگون داشتن . برکت داشتن . نیک بختی داشتن . یمن داشتن . خوش شگون بودن . (یادداشت مؤلف ).
میمنتلغتنامه دهخدامیمنت . [ م َ م َ ن َ ] (ع اِمص ) میمنة. برکت . (ناظم الاطباء) (غیاث ) (فرهنگ نظام ).سعادت . (ناظم الاطباء) (غیاث ). نیک بختی . (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). بخ
میمنت آبادلغتنامه دهخدامیمنت آباد. [ م َ م َ ن َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان چهاردولی بخش قروه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 18هزارگزی جنوب خاور قروه با 240 تن سکنه . آبش از چشمه و رودخانه
میمنت دارلغتنامه دهخدامیمنت دار. [ م َ / م ِ م َ ن َ ] (نف مرکب ) دارای شگون . مبارک . دارای برکت . دارای یمن .