مینافرهنگ مترادف و متضاد۱. آبگینه، شیشه، جام ۲. جام می ۳. لایه خارجی دندان ۴. ترکیبی ازلاجورد و طلا ۵. آبگینه ۶. لعاب مخصوص ۷. لعاب شیشهای ۸. شیشه شراب
مینالغتنامه دهخدامینا. (اِخ ) نام قلعه ای است فیمابین لار و هرمز قریب به شمیل . (انجمن آرا). قلعه ای است مابین لار و هرمز . (برهان ) (ناظم الاطباء).
مینالغتنامه دهخدامینا. (اِخ ) (باب ) یکی از درهای سیزده گانه ٔ ربض زرنج (سیستان ) از این باب بسوی فارس میرفته اند. (از حاشیه ٔ ص 158 و ص 159 تاریخ سیستان چ ملک الشعراء بهار).
مینالغتنامه دهخدامینا. (اِ) پرنده ای است از راسته ٔسبکبالان و از گروه سارها که جثه اش به اندازه ٔ یک سار است و بیشتر در نواحی گرم کره ٔ زمین (هندوستان و مکزیک و نقاطی از آمریکای
مینالغتنامه دهخدامینا. (اِ) گیاهی است زینتی از تیره ٔ مرکبان که یکساله است و بوته اش ممکن است به ارتفاع 1 تا 2 متر نیز برسد. در حدود 200گونه دارد که اکثر دارای گلهای سفیدرنگ یا
مئناثلغتنامه دهخدامئناث . [ م ِءْ ](ع ص ) زنی که او را عادت ماده زادن باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و همچنین است رجل مئناث زیرا مذکر و مؤنث در وزن مفعال
مئناثةلغتنامه دهخدامئناثة. [ م ِءْ ث َ ] (ع ص ) شمشیر کند. (منتهی الارب ). سیف مئناثة؛ شمشیر کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مئنافلغتنامه دهخدامئناف . [ م ِءْ ] (ع ص ) رونده در اول شب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شبانی که مرغزار ستور نارسیده ندارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
ميناءدیکشنری عربی به فارسیلنگرگاه , بندرگاه , پناهگاه , پناه دادن , پناه بردن , لنگر انداختن , پروردن , بندر , مامن , مبدا مسافرت , فرودگاه هواپيما , بندر ورودي , درب , دورازه , در رو ,
مئناثلغتنامه دهخدامئناث . [ م ِءْ ](ع ص ) زنی که او را عادت ماده زادن باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و همچنین است رجل مئناث زیرا مذکر و مؤنث در وزن مفعال