منتدبلغتنامه دهخدامنتدب . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) کسی که می شنود خداوند عالم استغفار وی را و اجابت می کند دعای او را. (ناظم الاطباء). و رجوع به انتداب شود.
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ َ] (اِخ ) میر روح اﷲ. از شعرای کشمیر بود. از اوست :مبین ای بوالهوس بر چهره ٔ زردم به چشم کم که من خود را به اکسیر محبت کیمیا کردم .(از قاموس
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ ِ ] (ع ص ) برگزیننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). آنکه برمی گزیند و پسند می کند بهترین چیزی را. (ناظم الاطباء). || بیرون
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ َ ] (ع ص ) برگزیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگزیده شده . (غیاث ) (آنندراج ). مختار. (اقرب الموارد). گزیده . بگزیده . گزین . دست گزی
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ َ] (اِخ ) میر روح اﷲ. از شعرای کشمیر بود. از اوست :مبین ای بوالهوس بر چهره ٔ زردم به چشم کم که من خود را به اکسیر محبت کیمیا کردم .(از قاموس
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ ِ ] (ع ص ) برگزیننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). آنکه برمی گزیند و پسند می کند بهترین چیزی را. (ناظم الاطباء). || بیرون
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ َ ] (ع ص ) برگزیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگزیده شده . (غیاث ) (آنندراج ). مختار. (اقرب الموارد). گزیده . بگزیده . گزین . دست گزی
متدبرلغتنامه دهخدامتدبر. [ م ُ ت َ دَب ْ ب ِ ] (ع ص ) اندیشه کننده . (آنندراج ). کسی که از روی آگاهی اندیشه می کند. (ناظم الاطباء). || حقیقت چیزی دریابنده . (آنندراج ). آن که درس
متدبقلغتنامه دهخدامتدبق . [ م ُ ت َ دَب ْ ب ِ ] (ع ص ) شکار شونده به سریشم . (از آنندراج ). شکارشده ٔ با دبق . (ناظم الاطباء). و رجوع به تدبق شود.