معصوبلغتنامه دهخدامعصوب . [ م َ ] (ع ص ) سخت گرسنه .(از محیط المحیط). || شمشیر لطیف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || سخت گوشت . (
معصوبةلغتنامه دهخدامعصوبة. [ م َ ب َ ] (ع ص ) زن محکم خلق . (مهذب الاسماء). جاریة معصوبة؛ دختر نیکوخلقت . (منتهی الارب ). مؤنث معصوب . جاریة معصوبةالخلق ؛ دخترک لطیف استخوان نیک
معصبلغتنامه دهخدامعصب . [ م ُ ع َص ْ ص َ ] (ع ص ) لاغرشکم از گرسنگی . || تنگدست شده و مفلس گشته از خشکسالی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
معصبلغتنامه دهخدامعصب . [ م ُ ع َص ْ ص َ ] (اِخ ) منزلی است غربی مسجد قبا و عصبة نیز نامند آن را. (منتهی الارب ). جایی است در قباء و گویند عصبه در این مکان است یعنی جایی که مهاج
معصبلغتنامه دهخدامعصب . [ م ِ ص َ ] (ع اِ) رگ بند. (مهذب الاسماء) (تفلیسی ) (ملخص اللغات حسن خطیب ). || سربند. ج ، معاصب . (مهذب الاسماء). سربند. (ملخص اللغات حسن خطیب ).
معصوبةلغتنامه دهخدامعصوبة. [ م َ ب َ ] (ع ص ) زن محکم خلق . (مهذب الاسماء). جاریة معصوبة؛ دختر نیکوخلقت . (منتهی الارب ). مؤنث معصوب . جاریة معصوبةالخلق ؛ دخترک لطیف استخوان نیک
عفضجةلغتنامه دهخداعفضجة. [ ع َ ض َ ج َ ] (ع مص ) هو معصوب ما عُفضِج (به صیغه ٔ مجهول )؛ او فربه نیست . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
نیک خلقتلغتنامه دهخدانیک خلقت . [ خ ِ ق َ ] (ص مرکب ) معصوب الخلق . (از منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ).
عقصلغتنامه دهخداعقص . [ ع َ ق َ ] (ع مص ) در اصطلاح عروض خرم کردن مفاعلتن معصوب در بحر وافر. (از اقرب الموارد). افکندن میم مفاعلتن بعد ساکن نمودن لامش در بحر وافر. (از منتهی ال
نیکوخلقتلغتنامه دهخدانیکوخلقت . [ خ ِ ق َ ] (ص مرکب ) خوش ترکیب . خوش اندام : جاریة معصوبة؛ دختر نیکوخلقت . (از منتهی الارب ).