عصریلغتنامه دهخداعصری . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عَصر. آخر روز و پسین و نزدیک شبانگاه . (ناظم الاطباء). رجوع به عصر شود. || منسوب به عصربن عبیدبن وائله است که بطنی از بلی را ت
عصریلغتنامه دهخداعصری . [ ع َ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بنی عصر. (ناظم الاطباء). رجوع به عصر (ابن عبیدبن ...) و عَصَر شود.
اسریلغتنامه دهخدااسری . [ اَ را ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از سری . رونده تر: اسیر من الامثال و اسری من الخیال . (عقدالفرید ج 1 ص 121 حاشیه ). - امثال : اسری من الخیال ، اسری من ان
اسریلغتنامه دهخدااسری .[ اَ را ] (اِخ ) (سوره ٔ...) سوره ٔ بنی اسرائیل . و آن سوره ٔ هفدهم از قرآن پس از نحل و پیش از کهف است .
اصریلغتنامه دهخدااصری . [ اَ ص ِرْ را ] (ع اِمص ) نیک عزیمت بر کاری و جِدّو ثبات و دوام بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صِرّی ̍. رجوع به صِرّی ̍ شود. یقال : انها منی صری
اشیح عصریلغتنامه دهخدااشیح عصری . [ اُ ش َ ح ِ ع َ ] (اِخ ) منذربن عاید. در تاریخ گزیده و فهرست آن بدین صورت محرف اشج عصری است . رجوع به اشج شود.
اشیح عصریلغتنامه دهخدااشیح عصری . [ اُ ش َ ح ِ ع َ ] (اِخ ) منذربن عاید. در تاریخ گزیده و فهرست آن بدین صورت محرف اشج عصری است . رجوع به اشج شود.
ابوسلیمانلغتنامه دهخداابوسلیمان . [ اَ س ُ ل َ ] (اِخ ) عصری ، کعب بن شبیب . محدّث است . او از عقبةبن صهبان و سعیدبن زید از او روایت کند.
قبعینلغتنامه دهخداقبعین . [ ] (اِخ ) (سلیم ...) از نویسندگان عصری و دارنده ٔ مجلةالاخاء قاهره است . او راست : 1 - انجیل تولستوی و دیانته . این کتاب را از روسی به عربی برگردانده و
کعبلغتنامه دهخداکعب . [ ک َ ] (اِخ ) ابن شبیب عصری مکنی به ابوسلیمان از تابعان بود. (یادداشت مؤلف ).
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن جابر عصری . ابن حجر آرد: رشاطی او را جزء وفد عبدقیس آورده است و ابن منده او را بنام جویریه عصری ذکر کرده و بگمان من این دو یک تن اند -