شیرپلالغتنامه دهخداشیرپلا. [ پ َ ] (اِخ ) محلی در دامنه ٔ توچال مشرف بر تهران در شمال پس قلعه که آنجا را به مناسبت وجود آبشار دوشاخه ، آبشار دوقلو نیز گویند. دراین محل امروزه پایگ
شرپلالغتنامه دهخداشرپلا. [ ش ِ پ ِل ْ لا ] (اِ صوت ) در تداول عامه شرپلاه . شرپلاه راه انداختن . شرپلهی راه انداختن . (یادداشت مؤلف ). زدن و کوفتن افراد. حمله بردن به گروهی یا ز
شیربلاللغتنامه دهخداشیربلال . [ ب َ ] (اِ مرکب ) بلال یعنی ذرت که هنوز دانه ها سخت نکرده باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بلال شود.
شیرپالغتنامه دهخداشیرپا. (ص مرکب ) تخت که پایه ٔ شیر دارد. که از عاج بود. تخت که پایه های آن مانند پنجه های شیر ساخته شده باشد. (یادداشت مؤلف ) : فرودآمد ز بام اندرسرایش نشست ان
شیرکلالغتنامه دهخداشیرکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش چهاردانگه شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 330 تن . آب آن از چشمه سار. راه آن ماشین رو. صنایع دستی زنان آنجا شال وکرباس بافی است .
شیرکلالغتنامه دهخداشیرکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سوادکوه شهرستان قائم شهر. آب آن از چشمه و رودخانه . سکنه ٔ آن 100 تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).
شرپلالغتنامه دهخداشرپلا. [ ش ِ پ ِل ْ لا ] (اِ صوت ) در تداول عامه شرپلاه . شرپلاه راه انداختن . شرپلهی راه انداختن . (یادداشت مؤلف ). زدن و کوفتن افراد. حمله بردن به گروهی یا ز
شیربلاللغتنامه دهخداشیربلال . [ ب َ ] (اِ مرکب ) بلال یعنی ذرت که هنوز دانه ها سخت نکرده باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بلال شود.
شیرپالغتنامه دهخداشیرپا. (ص مرکب ) تخت که پایه ٔ شیر دارد. که از عاج بود. تخت که پایه های آن مانند پنجه های شیر ساخته شده باشد. (یادداشت مؤلف ) : فرودآمد ز بام اندرسرایش نشست ان
شیرکلالغتنامه دهخداشیرکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش چهاردانگه شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 330 تن . آب آن از چشمه سار. راه آن ماشین رو. صنایع دستی زنان آنجا شال وکرباس بافی است .
شیرکلالغتنامه دهخداشیرکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سوادکوه شهرستان قائم شهر. آب آن از چشمه و رودخانه . سکنه ٔ آن 100 تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).