ساروتقیلغتنامه دهخداساروتقی . [ ت َ ] (اِخ ) لقب میرزاتقی از رجال مهم دوره ٔ صفوی است که ابتدا در دوره ٔ شاه عباس بزرگ وزیر مازندران شد و آبادی آن ایالت مرهون مساعی او بود. در زمان
مسجد ساروتقیلغتنامه دهخدامسجد ساروتقی . [ م َ ج ِ دِ ت َ ] (اِخ ) از بناهای عهد شاه عباس دوم در اصفهان . رجوع به اصفهان در ردیف خود شود.
ساروتیلغتنامه دهخداساروتی . (اِخ ) (...ترخانی ) طایفه ای از ایلات ترک ، از اعقاب حکام ترخان ، و جزو قبائلی است که استندار جلال الدین اسکندر [ 731 - 761 ] به ری و شهریار و بسال 809
قاسم ساروقیلانلغتنامه دهخداقاسم ساروقیلان . [ س ِ ] (اِخ ) ابن علاءالدوله ذوالقدر. جنگجوئی دلاور بود که به علت شجاعت و تهوری که داشت او را ساروقیلان لقب داده بودند. پدرش علاءالدوله ذوالقد
مسجد ساروتقیلغتنامه دهخدامسجد ساروتقی . [ م َ ج ِ دِ ت َ ] (اِخ ) از بناهای عهد شاه عباس دوم در اصفهان . رجوع به اصفهان در ردیف خود شود.
سارولغتنامه دهخداسارو. (ترکی ، پیشوند) مزید مقدم (پیشاوند) اسامی امکنه . ساروجه . ساروجلو. ساروخانی . ساروکلا. || مزید مقدم (پیشاوند) اسامی رجال : سارواصلان . سارو پیره . ساروتق
دارالشفالغتنامه دهخدادارالشفا. [ رُش ْ ش ِ ] (اِخ ) مدرسه دینی بزرگی است در شهر قم که سابقاً مریضخانه ٔ آستانه بود و فتح علیشاه در موقع ساختمان مدرسه ٔ فیضیه به سال 1312 هَ . ق . آن
ساعتلغتنامه دهخداساعت . [ ع َ ] (ع اِ) آلتی که بدان تعیین وقت و هنگام کنند. (ناظم الاطباء). آلتی که بدان وقت را بحسب ساعات شناسند. و این لغت مولده است . (المنجد). دستگاهی است مص
ساروتیلغتنامه دهخداساروتی . (اِخ ) (...ترخانی ) طایفه ای از ایلات ترک ، از اعقاب حکام ترخان ، و جزو قبائلی است که استندار جلال الدین اسکندر [ 731 - 761 ] به ری و شهریار و بسال 809