رعبوبةلغتنامه دهخدارعبوبة. [ رُ بو ب َ ] (ع ص )مؤنث رعبوب . (منتهی الارب ). بددل ترسنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) پاره ای از کوهان شتر. (ناظم الاطباء) (
رعبولةلغتنامه دهخدارعبولة. [ رُ ل َ ] (ع اِ) خرقه ٔ پاره شده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رعبوبلغتنامه دهخدارعبوب . [ رُ ] (ع ص ، اِ) مرد زبون و جبون . (از اقرب الموارد). مرد بددل و ترسنده . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (آنندراج ). || درازبالای پرگوشت نازک اندام ، و م
رعابیبلغتنامه دهخدارعابیب . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رُعبوب . (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوب شود. || ج ِ رُعبوبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوبة شود.
رعبیبلغتنامه دهخدارعبیب . [ رَ ] (ع ص ) دختر درازبالای نازک اندام پرگوشت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ناعمة. (اقرب الموارد). رجوع به رعبوبة و ناعمة شود.
رعبوبلغتنامه دهخدارعبوب . [ رُ ] (ع ص ، اِ) مرد زبون و جبون . (از اقرب الموارد). مرد بددل و ترسنده . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (آنندراج ). || درازبالای پرگوشت نازک اندام ، و م
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش ُ ت ُ ] (اِ) اُشْتُر، جانوری پستاندار عظیم الجثه از گروه نشخوارکنندگان که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد. این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندان
رعبولةلغتنامه دهخدارعبولة. [ رُ ل َ ] (ع اِ) خرقه ٔ پاره شده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).