حصینةلغتنامه دهخداحصینة. [ ح َ ن َ ] (ع ص ) تأنیث حصین . استوار. محکم . (غیاث ). درع حَصینة؛ زرهی محکم و استوار.
حبینةلغتنامه دهخداحبینة. [ ح ُ ب َ ن َ] (ع اِ) اُم حبین . العظایة. (قطر المحیط). جانورکی است کلان شکم مشابه حرباء و آن را ام حبین نیز گویند. (آنندراج ). و در منتهی الارب آن را حب
حسنلغتنامه دهخداحسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن ابی حصینة. رجوع به حسن بن عبداﷲبن احمدبن عبدالجبار شود.
اسالغتنامه دهخدااسا. [ اَ ] (اِخ ) یکی از قلاع حصینه ٔ هند که آنرا یمین الدوله محمودبن سبکتکین بسال 407 هَ . ق . بگشود وصاحب آن جندپال نام داشت چون محمود بقلعه درآمد و بفرمود ت
حسینلغتنامه دهخداحسین . [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمدبن عبدالجبار مکنی به ابوالفتح معری و معروف به ابن ابی حصینه شاعر عرب ، در سروج در شعبان 457 هَ . ق . درگذشت . اشعار وی
حاسلغتنامه دهخداحاس . (اِخ ) موضعی است در سرزمین معرة. ابن ابی حصینة گوید:و زمان لهو بالمعرّة مونق بشیاتها و بجانبی هرماسهاایام قلت لذی المودّة سقّنی من خندریس حناکها او حاسها.