تعزلغتنامه دهخداتعز. [ ت َع ِزْز ] (اِخ ) تختگاه و دارالسلطنه ٔ یمن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قلعه ٔ بزرگی از قلاع مشهور یمن . (از معجم البلدان ). در زمانی که ابن بطوطه
تازلغتنامه دهخداتاز. (ص ، اِ) معشوق و محبوب را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). محبوب را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). محبوب . (غیاث اللغات ) (فرهنگ رشیدی ). محبوب و معشوق .
تُعَزِّرُوهُفرهنگ واژگان قرآناو را با احترام و تعظيم ياري دهيد(تعزير همان نصرت است ، البته نصرت توأم با تعظيم )
تعزیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تادیب، تنبیه، کیفر، گوشمالی، مجازات ۲. ضرب کمتر از حد ۳. ادب کردن ۴. مجازات کردن
تُعَزِّرُوهُفرهنگ واژگان قرآناو را با احترام و تعظيم ياري دهيد(تعزير همان نصرت است ، البته نصرت توأم با تعظيم )