ترویزلغتنامه دهخداترویز. [ ت َرْ ] (ع مص ) قصد کردن چیزی را بعد چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تأمل کردن کلام یا رأی را اندک اندک تا نیکو کند تقدیر او را. (از المنجد). ر
ترویزلغتنامه دهخداترویز. [ رِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا و بر کنار رود سیل واقع است . 63000 تن سکنه و کارخانه های فلزات و چینی سازی دارد.
ترویضلغتنامه دهخداترویض . [ ت َرْ ] (ع مص ) نیک رام کردن ستور. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ریاضت دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مرغزا
تجویزفرهنگ مترادف و متضاد۱. اجازه، اذن، جواز، رخصت ۲. روایی، ۳. اجازه دادن، جایز شمردن، روا شمردن ≠ تحریم