اچنگانلغتنامه دهخدااچنگان . [اَ ن ِ ] (اِخ ) قریه ای است از اعمال سرخس . (شعوری ). و رجوع به آجنقان و اجنقان و آجنگان و اجنگان شود.
ارچنگانلغتنامه دهخداارچنگان . [ ] (اِخ ) موضعی است در جنوب خیوآباد واقع در قسمت غربی راه آهن عشق آباد.
اونگانلغتنامه دهخدااونگان . [ اُ ] (اِ) باصطلاح دواسازی هر ماده ٔ دسم و سفت و غلیظی که بروی جزء معلول تمریخ کنند مانند اونگان خاکستری . (ناظم الاطباء).
آونگانلغتنامه دهخداآونگان . [ وَ ] (ص مرکب ) در تداول عوام ، آونگ . دروا. معلق . آویخته . و فصیح آن آویزان باشد. بیت ذیل را در فرهنگها برای کلمه مثال می آورند : رفته با بازوش از ت