اوریافرهنگ نامها(تلفظ: oriyā) (عبری) (= عوریا) شعلهی خدا؛ (در اعلام) نام مردی هتی (حتی) که یهودی شد و فرماندهی لشکر داوود گردید.
اوریادلغتنامه دهخدااوریاد. [ اُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان خدابنده لو بخش قروه شهرستان سنندج . تپه ماهور و سردسیری است . سکنه ٔ آن 200 تن . آب آن از چشمه ها و محصول آنجا غلات ، ح
اوریادلغتنامه دهخدااوریاد. [ رَ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقایی . || از ایلات اطراف تهران . (جغرافیای سیاسی کیهان ).
اخریانلغتنامه دهخدااخریان . [ اَ ] (اِ) آخریان . قماش . سلعة. جهاز. (ربنجنی ). متاع . کالا. کاله . بضاعت . کالای برگزیده .رخت . مبیع. و آن کالای خرید و فروخت است . (مجمل اللغة): ا
ادریالغتنامه دهخداادریا. [ ] (اِخ ) خلیجی است بین ایطالیا و ساحل دلماطیه (دالماسی ) (اعمال رسولان 27:27) و اکنون بخلیج فینیقیه معروف است و گمان میرود که در عصر حواریون این اسم بر
ادریالغتنامه دهخداادریا. [ اَ ] (اِخ ) یکی از قدیمترین شهرهای ایطالیا در ولایت رویگو از بندقیه واقع در کنار ترعه ٔ بیانکو بمسافت 30 میلی جنوب غربی ونیز، سکنه ٔ آن در حدود 13 هزار