آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
علیمرادلغتنامه دهخداعلیمراد. [ ع َ م ُ ] (اِخ ) شیمی دان بود و در مدرسه ٔ پزشکی مصر شیمی تدریس میکرد. او راست : الکیمیاء التحلیلیة المحکمیة، که در سال 1312 هَ . ق . در بولاق در عهد
علی چلبیلغتنامه دهخداعلی چلبی . [ ع َ ی ِ چ َ ل َ ] (اِخ ) ابن خسرو ازنیقی . شیمیدان بود و بسال 1018 هَ .ق . در قسطنطنیه درگذشت . او راست : 1 - انوارالترکیب .2 - انواع الدرر فی ایضا
علی جلدکیلغتنامه دهخداعلی جلدکی . [ ع َ ی ِ ج ِ دَ ] (اِخ ) ابن محمدبن ایدمر جلدکی ، ملقّب به عزالدین . شیمیدان و مقیم دمشق بود و نام او در نسخه های کتابهایی که نوشته است به صور مختل
علی حکیملغتنامه دهخداعلی حکیم . [ ع َی ِ ح َ ] (اِخ ) ابن محمد حسینی نجفی ، مشهور به حکیم . عالم در علم طب (1200 الی 1300 هَ . ق .). تولد و وفات او در نجف اشرف بوده است . وی از تلام
ابوالعنبسلغتنامه دهخداابوالعنبس . [اَ بُل ْ عَم ْ ب َ ] (اِخ ) محمدبن اسحاق بن ابی العنبس الصیمری کوفی . قاضی صیمره . ادیب و عارف بنجوم بود، وابن الندیم گوید: افاضل منجمین را دیدم که