اطورلغتنامه دهخدااطور. [ ] (اِخ ) (جزیره ٔ...) مستوفی آرد: در آن (جزیره ) سگساران اند. رجوع به نزهةالقلوب ص 230 شود.
آتورلغتنامه دهخداآتور. (اِخ ) آثور. بعقیده ٔ مصریان قدیم نام رب النوع دریا و زوجه یا خواهر «فتا» رب النوع آتش .
آتورفرهنگ نامها(تلفظ: ātur) (پهلوی) آتور (آذر) یک بخش از تقویم قدیمی ایرانی که مغهای مادی بر پایه روح و زروانی آن را تغییر دادهاند .
اطورینلغتنامه دهخدااطورین . [ اَطْ وَ ] (ع اِ) (بصورت جمع سالم ) کرانه ها. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سختی و بلا: لقی منه الاطورین ؛ سختی دید از وی . و
اطورینلغتنامه دهخدااطورین . [ اَطْ وَ رَ ] (ع اِ) (به صیغه ٔ تثنیه ) دو کرانه ، یقال : بلغ فی العلم اطوریه ؛ ای اوله و آخره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . و رجوع به اَطوَرین بص
اطورینلغتنامه دهخدااطورین . [ اَطْ وَ ] (ع اِ) (بصورت جمع سالم ) کرانه ها. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سختی و بلا: لقی منه الاطورین ؛ سختی دید از وی . و
اطورینلغتنامه دهخدااطورین . [ اَطْ وَ رَ ] (ع اِ) (به صیغه ٔ تثنیه ) دو کرانه ، یقال : بلغ فی العلم اطوریه ؛ ای اوله و آخره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . و رجوع به اَطوَرین بص
طورلغتنامه دهخداطور. [ طَ ] (ع مص ) طوران . نزدیک شدن بچیزی . (منتهی الارب ): لا اطور به ؛ ای لا اقربه . (تاج المصادر). || پیرامون چیزی گردیدن . (منتهی الارب ). گرد چیزی گردیدن
شیوهلغتنامه دهخداشیوه .[ شی وَ / وِ ] (اِ) طور و عمل و طرز و روش و قاعده . (برهان ). طور. رسم . طریقه . سبک . اسلوب . روش . نهج . وتیره . نسق . سان . گون . گونه . هنجار. طریق .