اضزلغتنامه دهخدااضز. [ اَ ض َزز ] (ع ص ) مرد تنگ دهان که دندان بالایین و دندان زیرین او با هم قرین باشد بروشی که تبیین کلام را نتواند، یا آنکه کام او بر هم چفسیده باشد و وقت حر
ازذلغتنامه دهخداازذ. [ اَ زَ ] (اِخ ) از اعلام عربست ، از جمله نام پدر جابر و پدر ام ّبکر که از رواة حدیث اند.
اززلغتنامه دهخداازز. [ اَ زَ ] (ع اِ) پُری مجلس . تنگی مجلس . (منتهی الارب ). || مجلس پُرِ کثیرالزحام . || جماعت بسیار. || حسابی از سَیر ماه و آن فصول و ایامی که داخل ماهها و س
عززلغتنامه دهخداعزز. [ ع ُ زُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَزوز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عزوز شود.
عضزلغتنامه دهخداعضز. [ ع َ ] (ع مص ) بازداشتن . || خائیدن . (منتهی الارب ). وآن لغتی است مستنکر به جهت اجتماع ضاد و زاء، و بصریان آن را نشناسند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء
اضزازلغتنامه دهخدااضزاز. [ اِ] (ع مص ) تنگدل شدن ، یقال : اضزّ علی َّ فلم یعطنی . (منتهی الارب ). تنگدل شدن . (آنندراج ). اضزّ فلان علی َّ اضزازاً فمایعطینی ؛ تنگ گرفتن فلان بر ک
اضزازلغتنامه دهخدااضزاز. [ اِ] (ع مص ) تنگدل شدن ، یقال : اضزّ علی َّ فلم یعطنی . (منتهی الارب ). تنگدل شدن . (آنندراج ). اضزّ فلان علی َّ اضزازاً فمایعطینی ؛ تنگ گرفتن فلان بر ک
دقملغتنامه دهخدادقم . [ دَ ق َ ] (ع اِ) زیان . (منتهی الارب ). || (مص ) ضزز و أضز بودن ، یعنی تنگ دهان بودن و قرین بودن دندانهای بالایین و زیرین بطوری که وقت حرف زدن این دو دن
خائیدنلغتنامه دهخداخائیدن . [ دَ ] (مص ) بدندان نرم کردن و جاویدن و جویدن . (برهان ) (نظام ).اِدغام ؛ خائیدن اسب لگام را. اضزاز. تَلویث ؛ انگشت خائیدن کودک . خَضد؛ خائیدن و بریدن
بانهلغتنامه دهخدابانه . [ ن َ ] (اِ) موی زهار را گویند و آن جائی باشد در زیر ناف . (از آنندراج ). عانه . (فرهنگ ضیاء). موی عانه . (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 192). || شرمگاه : رکب ا