اسداللهفرهنگ نامها(تلفظ: asadollāh) (عربی) شیرخدا ؛ (در اعلام) از القاب حضرت علی (ع) ؛ لقب حمزه سیدالشهدا عموی رسول اکرم (ص).
کلاته اسداﷲ بیکلغتنامه دهخداکلاته اسداﷲ بیک . [ ک َ ت ِ اَ س َ دُل ْ لاه ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز است که در بخش طیبات شهرستان مشهد واقع است . (از فرهنگ جغرافیایی ا
کلاته اسداﷲخانلغتنامه دهخداکلاته اسداﷲخان . [ ک َ ت ِ اَ س َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک در بخش سرولایت شهرستان نیشابور. محلی در دامنه و معتدل است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران
باشلقواژهنامه آزادمالی است که شوهر علاوه بر مهر به پدر و مادر یا خویشان دیگر زن می دهد تا موافقت آنان را برای ازدواج جلب کند، شیربها. منبع:دکتر صفایی، دکتر اسدالله امامی، مختصر ح
تاراتلغتنامه دهخداتارات . (ع اِ) ج ِ تارة. (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (المنجد). ج ِ تاره ،و این عربی است . (فرهنگ رشیدی ). کرات و مرات . (رشیدی ). چند م
دهارلغتنامه دهخدادهار. [ دَهَْ ها ] (اِخ ) قاضی بدر محمدخان دهار صاحب اداةالفضلا و دستورالاخوان . (یادداشت مؤلف ). نام مؤلف [ دستورالاخوان ] چنانکه خود در مقدمه ٔ کتاب بدان اش
شیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پستاندار گوشتخوار و درنده، از خانوادۀ گربهسانان، و به رنگ زرد که نر آن در اطراف گردن یال دارد.۲. (صفت) [مجاز] شجاع؛ دلیر.۳. آن روی سکه که دارای تصویر شیر ب