ابودراسلغتنامه دهخداابودراس . [ اَ دِ / اَ دَرْ را ؟ ] (اِخ ) اسماعیل بن دراس . محدث است و عبدالصمدبن عبدالوارث کوفی از او روایت کند.
یزیدلغتنامه دهخدایزید. [ ی َ ] (اِخ ) ابن مرثد همدانی ، مکنی به ابوعثمان ، از راویان بود و از معاذ و ابودرداء روایت دارد. ولیدبن عبدالملک می خواست او را والی کند. چون آگاهی یافت
یعمریلغتنامه دهخدایعمری . [ ی َ م َ ] (اِخ ) معدان بن ابی طلحة، که طلحه ٔ یعمری نیز نامیده می شود. او اهل حدیث بود و از ابودرداء و ثوبان روایت کرد و سالم بن ابی جعد و اهل شام از
آشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. غذای آبکی که به اقسام مختلف با برنج و روغن و سبزی یا آرد و حبوبات و گاه با گوشت طبخ میکنند. هرگاه چیزی، از قبیل آلو، انار، کدو، کشک، ماست، و ماش، اضافه در آ
بودردالغتنامه دهخدابودردا. [ دَ ] (اِخ ) نام صحابی است و مناقب او بسیار. (آنندراج ) : از این مشت ریاست جوی رعنا، هیچ نگشایدمسلمانی ز سلمان جوی ، درد دین ز بودردا. سنایی .فروشد آفت
چاشتلغتنامه دهخداچاشت . (اِ)یک حصه از چهار حصه ٔ روز باشد که در هندوستان پهر گویند. (برهان ). اول روز. (آنندراج ). بهره ٔ نخستین روز. صبح ، بامداد. مقابل شام . || میانه ٔ روز را