فرخواژهنامه آزادبه فتح ف و سکون ر به معنی جوجه ی ماکیان جمع آن فروخ در ابیات سنایی فِرَخْ:(ferakh) در گویش گنابادی یعنی گشاد ، پر پهنا ، بزرگ
کفکواژهنامه آزادنوعی قارچ انگلی که بر روی نان و میوه بر اثر مرور زمان بوجود میاید. کُفْک:(kofk) در گویش گنابادی یعنی جغد
کفوواژهنامه آزادهمتا، همانند. هم کفو بودن، در ازدواج، در اصطلاح شرع یعنی زن و مرد در آنچه شرع تعیین کرده، به هم شبیه باشند.
مئتواژهنامه آزادم و ئ بافتحه ت ساکن (مئَت)Maa t این واژه لری ولکی می باشد به معنی یاری وکمک یادستگیری کردن ازدیگری ست که درعربی مَدَد تلفظ میشود به نظرنگارنده ایرانی واصیل است