4 مدخل
خایه. خورش زردۀ خایه دادش نخست/ بِدان داشتش یک زمان تندرست (فردوسی). خاگ.
ادم متفکر؛ نابغه؛ روشنفکر
(گنابادی) تَخْ کِرْدَ؛ پَهن کردن، صاف کردن، هم سطح کردن، دراز کشیدن به روی شکم.
در قدیم نام محله ای در شهر اصفهان بوده.