7 مدخل
به وجود آورنده،کسی که به وجود می آورد
واجب الوجود.
هستو؛ حقیقت اشیا. مثال: نگه کن که هستوی در دست کیست (شاهنامۀ فردوسی).
موجوديت، امور برخوردار از هستی، معادل entity وجود، موجود
جام زندگی - پیمانه وجود - پیمانه زندگی - جام زیستن