کندلوواژهنامه آزادنوعی هیزم کوچک که آب سیل با خود می آورده ومردم آن را برای پخت و پز جمع آوری می کردند
کندوجواژهنامه آزادواژۀ مرکب از کر و اندوز:محل اندوختن کَر. (کرَ به ساقه های دروشدۀ برنج می گویند که به هم بسته شده باشند.)