کنارواژهنامه آزاددرخت سدر. (گویش محلی، بهبهان) کُ (konar) دامن، بغل، آغوش، بر. (بهبهانی) کُنار؛ دامن.
بوتیمارواژهنامه آزادمرغی است سفید که در کنار آب می نشیند ، ماهی خوار و غم خورک هم نامیده شده ، می گویند با وجود تشنگی شدید آب نمی خورد مبادا آّب کم شود ، از این رو آدم بخیل را با
وراویواژهنامه آزادنام بخشي از توابع شهرستان مهر (حدود 390 كليومتري شيراز واقع در جنوب استان فارس) وراوی برگرفته از "ور" به معنای نزدیک، کنار و "او" با حرف الف فتحه دار و حرف واو
کرزنگروواژهنامه آزاداین یک دروغ است که کرزنگرو شبیه با زامبی بوده این موجود دراستان بوشهر و حومه ی منطقه ی دشتستان بیشتر دیده شده در تعاریف پیرمردها درمیابیم که کرزنگرو در کنار اب
آورگانواژهنامه آزادآوَرْگان؛ این واژه برگرفته از نام طایفۀ «اورَک» از طوایف بختیاری است که معنای لغوی آن اهالی کنار آب یا همان کنار آبی هاست. آورگان نام روستای نسبتاً بزرگی در بخش