اندرکوواژهنامه آزادآسی یا کلافه کردن. به فتح الف، سکون نون، فتح دال و سکون راء. در اصل اندر کوه است یعنی درون کوه. گویی فرد به خاطر فرار از آزار و رنج به کوه می گریزد! مثال:بس است
که کهواژهنامه آزادکِه کِه ، گه ، مدفوع ، مدفوع انسان یا حیوان ، کنایه از کثافت و کثیفی کِه کِه مدفوع، کثافت، هر چیزی که در نهایت کثیفی و زشتی باشد.