چنیمواژهنامه آزادردیف، میزون، سازمان یافته، مرتب، سرپا. اصطلاحی جدید که بیشتر بین قشر جوان جامعه رواج دارد؛ این اصطلاح در تهران در بین جوانان ظهور کرده و تکامل یافته است و به مر
چنیواژهنامه آزاد(گنابادی) چِنی؛ این گونه، این طور، به این طریق و شیوه. || چِنِیْ [cheney]؛ چیست، چه است؟
اسفندارانواژهنامه آزاددرکتاب گرکویه چنین معنی شده: اسپندار مز نام فرشته ای درایران باستانست که اسفنداران نام این روستای کهن از آن برگزیده اند
ایجاز مخلواژهنامه آزاداین واژه را در اصطلاح حقوقی میتوان چنین معنی کرد: ایجاز مُخِل حالتی است که خلاصه گویی بیش از حد یا گزیده گویی بیش از اندازه، باعث ایجاد اختلال در رسیدن به مقصو
خرید و فروشواژهنامه آزادخرید و فروش:خرید و فروش در لغت نامه دهخدا چنین آمده:(ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) مبایعه . سودا. معامله . تجارت . داد و ستد. بیع و شری . بده و بستان .
بفرمودواژهنامه آزادفرمود بفرمود ،، چنین گفت به سعدی ز ما صد هزاران سلام بفـرمود آن شیخ ِ شیـرین کلام بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند