پشنگهواژهنامه آزادپاشیدن آب به طور مثال وقتی ماشینی در آب رد شود و قطرات آب را به ما بپاشد می گوییم پشنگه شدیم پاشیدن مایعات به اطراف، ترشح با فشار ،مثل زمانی که سنگ در آب می افت
پلونگواژهنامه آزاد(پ ِ لُ ) مترادف بُقچه، شالی که در قدیم لباسهای تمیز خود را برای نگهداری درون صندوقچه ها در آن میپیچیدند.
جیرندهواژهنامه آزادجیرنده به معنای ده غزال است. در گذشته نه چندان دور این منطقه محل زندگی بسیاری از حیوانات مانند غزال و آهو و پلنگ و ...بوده است.
خائیزواژهنامه آزادبه معنای سر سبز و متضاد پائیز ، از توابع اهرم استان بوشهر منطقه ای خوش آب و هوا در ضلع جنوب شرقی شهرستان تنگستان از استان بوشهر با اقلیمی متفاوت از هوای استان ب
پشنگهواژهنامه آزادپاشیدن آب به طور مثال وقتی ماشینی در آب رد شود و قطرات آب را به ما بپاشد می گوییم پشنگه شدیم پاشیدن مایعات به اطراف، ترشح با فشار ،مثل زمانی که سنگ در آب می افت