پرنیاواژهنامه آزادنوعي پارچه از جنس اطلس ، مانند پر سبك پرده نقاشی - حریر - دیبای منقش اصل و نسب دار؛ اصیل. زیبا. اصیل. گرانبها.
پرشیانواژهنامه آزادپرسياوشان نوعي گياه پيجنده و بالارونده از درختان با تغيير تلفظ به معني ايران نژاد پارس ايراني منسوب به ايران
پرگماتیستواژهنامه آزادواژه پراگماتیسم مشتق ازلفظ یونانی (pragma) و به معنی عمل است. این واژه اول بار توسط چالرز ساندرزپیرس (Charles sanders pierce ) ، منطقی دان آمریکائی به کار برده
پرگاهواژهنامه آزادبه فتح«پ» و کسر «ر»:چراگاه سرسبز را گویند. مجازآ در مورد کسی به کار می رود که مکان یا محل مناسبی را یافته از آن بخوبی بهره می برد.
پرنیانواژهنامه آزادواژە پرنیان از دو جزء تشکیل شدە، پر+ نیان. پر بمعنی پر پرندگان میباشد. جزء دوم نیان یک کلمە مادی (کردی) است بە معنی نرم میباشد. پرنیان معنی پر نرم میدهد یا هر چ
پرنیانواژهنامه آزادواژە پرنیان از دو جزء تشکیل شدە، پر+ نیان. پر بمعنی پر پرندگان میباشد. جزء دوم نیان یک کلمە مادی (کردی) است بە معنی نرم میباشد. پرنیان معنی پر نرم میدهد یا هر چ
مدارواژهنامه آزادپرگاره (پَرگارِه). برای نمونه، در پارسی مدار الکتریکی می شود پرگارۀ کَهرُبی یا مدار زحل می شود پرگارۀ کیوان. درود. به واژه نامۀ پارسی سرۀ فرهنگستان سر بزنید - م
پوریاواژهنامه آزادهم خانواده پریا به معنی نیک صورت نام یکی از پهلوانان ایران باستان، به معنای یار پدر یا یار شهر. ظاهراً در اصل، پور+یار (پوریار) بوده که حرف «ر» به تدریج حذف شده