پرشیانواژهنامه آزادپرسياوشان نوعي گياه پيجنده و بالارونده از درختان با تغيير تلفظ به معني ايران نژاد پارس ايراني منسوب به ايران
پشنگهواژهنامه آزادپاشیدن آب به طور مثال وقتی ماشینی در آب رد شود و قطرات آب را به ما بپاشد می گوییم پشنگه شدیم پاشیدن مایعات به اطراف، ترشح با فشار ،مثل زمانی که سنگ در آب می افت