برنمی تابدواژهنامه آزادبرنمی تابد. الف. (شخص سوم مفرد از مصدر «برنتافتن» که نفی مصدر «برتافتن» یا «برتابیدن» است) تحمل نمی کند، تاب نمی آورد، نمی پذیرد. مثال: ناوک غمزه بر دل سعدی مزن
سولاریومواژهنامه آزادسولاریوم:دستگاهی که با انتشار پرتو ی فرابنفش باعث تیره و برنزه شدن پوست بدن میشود از لوازم آرایشی به شمار می آید