پارسانواژهنامه آزادپارسا + ن = پارسایان = پارساها = پارسان. پاکان - پاکدامنان - پارسایان و درست کرداران - مردمانی که راستی و درستی برگزیده اند -ر جوع به پارس.
پارسوواژهنامه آزادبرخی اعتقاد دارند که مگا و آموگا یعنی قایقرانان و پارسو نیز معنی قایقران میدهد و شاید نام دریای پارس نیز به کلمه پارسو مرتبط باشد. پارسو:سرزمین پارت = خراسان،
ایوارواژهنامه آزادغروب خورشید. تنها واژه کاربردی که هنوز هم در میان بیشتر اقوام کرد و لر و بخشی از پارسها در همدان استفاده می شود. چنانچه در غزل شیخ بهایی می فرماید: اتش به جانم
ضریبواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) پیشتا. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن". در اِنگارِش (ریاضی) شماره ای است که پیش از شمارۀ دیگر بیاید تا در آن بتای
فاکتور گرفتنواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) تا گرفتن، تای گرفتن. از ریشۀ "تاییدن" به چَمِ (معنیِ) "ضرب کردن".