ویلیکاواژهنامه آزاداین لغت در شهرستان فسا (استان فارس)، حومه و روستاهای این شهرستان به معنی آویزان به کار می رود در زبان فسایی معنای آویزان می دهد
تسخیریواژهنامه آزادمسخرشده، مکلف شده، تکلیف شده مانند وکیل تسخیری وکیلی که بی مزد تکلیف به کار وکالت کردن می شود. یا وکیل مکلف
کنگاورواژهنامه آزادشهر کنگاور. آبراهام والنتاین ویلیامز جکسون در کتاب ایران در گذشته و حال (13836) کنگاور را چنین معنی کرده است:تپه ماهورهایی که شهر کهن را احاطه کرده اند و بر بلن
زیربرگردانواژهنامه آزادزیربَرگردان:دوربرگردانی که از زیر خیابان عبور کند. (مانند دوربرگردانهای بلوار وکیل آباد مشهد)
کرهانیواژهنامه آزادنام طایفه ای از قوم فارس که گفته می شود نیاکان آنان در زمان کریم خان زند وکیل الرعایا به اقلیم فارس آمدند.