وظیفهواژهنامه آزاد(پهلوی) هَرگ. با "خرج" و "خراج" همریشه است. نمونه:"این هَرگِ هر بی نیاز است که هرگز نیازمندان را از یاد نبرد". خویشکاری.
اندامکواژهنامه آزادبخش های متفاوت ازسلول که هریک وظایف خاصی ازجمله پروتئین سازی،سم زدایی و...رابرعهده دارند.
بهزیستیواژهنامه آزاد(مدیریت) رفاه و آسایش همگانی. زندگی بهتر. معادل Social welfare در انگلیسی. (خدمات رسانی به بی سرپرستان و معلولان جسمی و ذهنی از جمله وظایف شبکه های بهزیستی است.
زنیواژهنامه آزادزِنِیْ (zenei) در گویش گنابادی جمع زن، زنان ، بانوان ، خانم ها || زِنی؛ در گویش گنابادی خانمی کردن ، انجام وظایف زنانه ، تمکین
هر کی هر کیواژهنامه آزاد[ ص.، اِ ] (هر+کی+هر+کی) اوضاع بی قانون را می گویند. بی حساب و کتاب. آشفته بازار. شیر تو شیر «مملکت هر کی هر کی» « مگر مملکت هرکی هرکی است؟!» «هر چی هر چی و هر