پینوپروکواژهنامه آزادوصله کردن - وصله پینه کردن - دوخت ودوز - تکه هایی از پارچه های مختلف - از خرده وریزه های پارچه های مختلف ورنگارنگ بقچه ویا جامه ای دوختن - به هم دوختن چند جزء م
ترسیدنواژهنامه آزاد(جیرفت) تُرسیدَن (torseedan)؛ با کارد چیزی را خُرد و ریز کردن. مثال: «سبزی را بتُرس».
سوزقباواژهنامه آزادسوزقبا در گویش دزفولى به معناى سبزقبا بکار میرود که از دو واژه سوز ( سبز) وقبا تشکیل شده که هم به جهت یک امام زاده در دزفول و هم یک نوع طوطى تمام سبز و ریز نقش