وترواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) زه. کمان (قوس) پاره ای از پَرهون (دایره) است. زه خدی (خطی) است که دو سر کمان را به هم می پیونداند. تَرامون (قطر) درازترین زهِ
وارهواژهنامه آزاد(اصفهان، روستای هاردنگ) در آبیاری زمین کشاورزی، تقسیم و تنظیم آب به نحوی که به همۀ قسمت های کشتزار آب برسد. || (ضرب المثل محلی) «مرد آره و زن واره»: وظیفۀ مرد ا
وارهواژهنامه آزاد(اصفهان، روستای هاردنگ) در آبیاری زمین کشاورزی، تقسیم و تنظیم آب به نحوی که به همۀ قسمت های کشتزار آب برسد. || (ضرب المثل محلی) «مرد آره و زن واره»: وظیفۀ مرد ا
پریماتواژهنامه آزادانسان واره؛ انسان ریخت؛ انسانِ نخستین؛ راسته ای از پستانداران که میلیون ها سال پیش می زیسته اند و گفته می شود که انسان ِ کنونی تکامل یافته ی آن هاست.
جنس و کالاواژهنامه آزادجنس و کالا- سوراخ کوچک-هراسناک وترسناک-دارای جنگ افزار-دارای کینه-درمانده-دلگشا-بخشوده شده که با (م)شروع می شود وچهر حرفی است