40 مدخل
تنزّل کردن تنزل کردن ، به عقب برگشتن
جایی برای زندگی کردن عشایر
(پهلوی؛ پیشنهاد کاربران) رِخن بَر، رِخنبَر. (پیشنهاد کاربران) ریگبَر.
(شیرازی) واتِرِنگَک، بروجک؛ بجک.
نزدیکترین خویشاوند وارث بلافصل
فرعونی وار
بزرگ وار - بزرگ
عیال وار