هول و ولاواژهنامه آزادولا. [ وَ ](اِ، از اتباع ) هول و ولا؛ هول و دلهره . اضطراب . (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
هولوکاستواژهنامه آزاداز یونانی ὁλόκαυστον، قتل عام، نسل کشی، کشتارجمعی، «همه سوزی». به طور خاص به کشتار چند میلیون یهودی در طی جنگ جهانی دوم (1939 تا 1945) در اردوگاه های مرگ آلمان
هولواژهنامه آزاد(زبان کوچه، آرگوی جوانان) هَوَل؛ کسی که به طرز افراطی و زننده ای خواهان موضوع یا شخصی خاص است. مثلاً «هَوَلِ خارج» به کسی گویند که به شدت و به طرز نامتعارفی علا
هول و ولاواژهنامه آزادولا. [ وَ ](اِ، از اتباع ) هول و ولا؛ هول و دلهره . اضطراب . (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
افرینهواژهنامه آزادafrina نامی لری از روستا و منطقه و آبشاری معروف است با همین نام در70کیلومتری جنوب خرم آباد بر سر راه قدیم خوزستان و رودچُول هُول هماننداین واژه اَفرَنگ ئت دراوس
هولواژهنامه آزاد(زبان کوچه، آرگوی جوانان) هَوَل؛ کسی که به طرز افراطی و زننده ای خواهان موضوع یا شخصی خاص است. مثلاً «هَوَلِ خارج» به کسی گویند که به شدت و به طرز نامتعارفی علا
دستک بالکواژهنامه آزاددِسْتِکْ باْلَکْ:(destekbalak) در گویش گنابادی یعنی هول شدن ، خوشحال شدن ، ابراز رضایت با حرکات دست و پا ، رقص ، دست و پا زدن
تشرشرواژهنامه آزاد(مصدر عربی، ساخته شده از شرشر فارسی) صدای فرو ریختن آب و مانند آن. در بیت زیر به معنی صدای ادرار کردن به کار رفته است:بر گدا چون خشم می گیرد می زند انسان تشر/ ک