586 مدخل
هم دین، هم آیین
جمع هم کیش، پیروان یک آیین، هم دینان، کسانی که یک دین دارند.
هم او تو را... خودش تو را...
عضو، member، شخص یا چیزی که هم گروه با تعدادی دیگر است
کوواریانس
دو تن که دارای افکار و اندیشه های مشابه اند و یک شیوه زندگی کنند. جور. مناسب.
هم ذات پنداری، یکی بودن
هم اکنون، همین الآن، حالا (لری؛ باغملک.خوزستان) الآن.