همه خوانواژهنامه آزاد(ادبیات) همه پسند، فراگیر؛ بخشی از فرهنگ عامه و گونه ای از ادبیات است که مخاطبانش تودهٔ مردم اند و بر پایهٔ ذوق و سلیقه و علاقهٔ عمومی پدید می آید.
پرونداواژهنامه آزاددارای پیوند با همه چیز؛ پیرامون همه چیز. یکی از 101 نام خدا که در خرده اوستا آمده است، به معنی «با همه پیوند دارد».
استاد دل کندنواژهنامه آزادشخصی که به مرحله ای میرسد که دل کندن از همه چیز برای او راحت می شود و به اصطلاح در دل کندن به درجه استادی میرسد.
warthogواژهنامه آزادگـُراز؛ حیوانی وحشی و همه چیز خوار که گاهآ سبب خسارتی به جنگل می شود، اما به علت زیر و رو کردن خاک جنگل (برای شکار حشرات) منافعی هم برای جنگل دارد.
زاناواژهنامه آزاددانا، باهوش،کسی که در مورد همه چیز آگاهی دارد دانا، باهوش، اسم پسر، دانا، باهوش، کسی که اطلاعات زیادی دارد، یک اصطلاح محلی در غرب کشور است
آیناواژهنامه آزادزیبا. دوست داشتنی. الهه عشق و جنگ.همه چیز دان. زهره از ترکیب چند نام ایرانی بدست می آید