5 مدخل
موجوديت، امور برخوردار از هستی، معادل entity وجود، موجود
واجب الوجود.
هستو؛ حقیقت اشیا. مثال: نگه کن که هستوی در دست کیست (شاهنامۀ فردوسی).
الهه شادی و جشن و عشق