نبوتواژهنامه آزاددوری و اعراض کردن؛ مثال:«اگر نبوتی و نفرتی بینم جهد کنم تا آن را دریابم» (تاریخ بیهقی). (در دهخدا، این مثال _به اشتباه_ از کلیله و دمنه نقل شده است.)
رشنهواژهنامه آزاد(حومۀ شهرستان سپیدان) نوبت آب کشاورزی. مثال:«فردا رشنه اوو مایه»؛ یعنی «فردا نوبت آب ماست».
دالواژهنامه آزاددال به لری به معنی سنگ در اندازه ی یک آجر می باشد در پهلوی هم همین لغت وجود داشته است .معنی دیگر آن دال به معنی کرکس است که کاملا در لری رایج است . عقاب سیاه کو
آدیمواژهنامه آزادآدم از آدیم زمین آفریده شده است .........از تفسیر ادبی و عرفانی خواجه عبدا... انصاری -جلد اول کتاب کشف الاسرار نگارش حبیب ا...میبدی انتشارات اقبال-نوبت چاپ شانز
خمسه خمسهواژهنامه آزادسلاحی تخیلی در اوایل جنگ عراق بر علیه ایران. در اوایل جنگ، عراقی ها گلوله های خمپاره را در پنج نوبت بسوی ایرانیان شلیک می کردند؛ به همین جهت تصور می شد که این گ