عنر عنرواژهنامه آزادکنایه از پیمودن یک مسافت نالازم یا یک پیمایش بی نتیجه این کلمه به صورت قید برای فعل های "رفتن" یا "آمدن" به کار می رود مثال 1:عنرعنر تا میوه فروشی رفتم ولی بسته
ارزان فروشیواژهنامه آزادعرضه و فروشی که به قیمت پایین تر از قیمت خرید یا بهای تمام شدۀ کالا و نازل تر از قیمت متعارف و تعادلی بازار انجام می گیرد. (مثال:ارزان فروشی هم قاعده دارد و طبق
پیزوریواژهنامه آزادپیزوری یا پیزُری؛ به آدم سست و ضعیف گفته می شود. پیزور یا پیزُر نام گیاهی است که در مناطق باتلاقی رشد می کند؛ پوشال، نی باریک. (گنابادی) [pizori] بی عرضه، بی ک